المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

482

مروج الذهب ( فارسى )

و زبانشان عجمى شده است . هر يك از طوايف كرد يك زبان خاص كردى دارند به نظر بعضى كسان قوم كرد از اعقاب مضر بن نزار و از فرزندان كرد بن مرد بن صعصعة بن هوازن هستند و از روزگار قديم بسبب حادثه‌ها و خونها كه ميان آنها و قوم غسان بوده است جدا شده‌اند به نظر بعضيها نيز آنها از ربيعه و مضر بوده‌اند و بجستجوى آب و چراگاه بكوهستان پناه برده و در نتيجه مجاورت اقوام ديگر از زبان عربى بگشته‌اند . بعضىها نيز نسب آنها را بكنيزان سليمان بن داود عليهما السلام پيوسته‌اند كه وقتى ملك وى گرفته شد شيطان معروف كه جسد نام داشت با كنيزان منافق وى در آميخت ولى خدا كنيزان مؤمن را از آميزش وى مصون داشت وقتى خداوند ملك سليمان را باز داد و كنيزكانى كه از شيطان آبستن بودند بزادند سليمان گفت آنها را سوى كوهها و دره‌ها برانند و عنوان كرد از اينجا آمد كه كرد بمعنى راندن است . اين بچه‌ها زير نظر مادران خود بزرگ شدند و ازدواج كردند و فرزند آوردند و آغاز نسب كردان از اينجا بود . بعضىها نيز گفته‌اند ضحاك چند دهان كه سابقا در اين كتاب از او ياد كرده‌ايم و ايرانى و عرب درباره نژاد وى كه از كدام قوم است اختلاف كرده‌اند ، از دوش اين ضحاك دو مار برآمده بود كه فقط از مغز انسانى تغذيه ميكرد 99 100 ) و بسيار كس از مردم ايران را بفنا داد و جماعت بسيار بجنگ او فراهم آمدند و فريدون بكمك آنها وى را از ميان برداشت و پرچمى چرمين برافراشتند كه مردم ايران آن را درفش كاويان ناميده‌اند فريدون ضحاك را بگرفت و چنان كه از پيش گفته‌ايم در كوه دنباوند در بند كرد و چنان بود كه وزير ضحاك هر روز يك گوسفند و يك مرد ميكشت و مغزشان را مخلوط ميكرد و به دو مارى كه بر دوشهاى ضحاك بود ميخورانيد و كسانى را كه از كشته شدن خلاصى ميافتند بكوهستانها ميراند آنها كوهى شدند و در كوهستان ازدواج كردند و مبدأ كردها از آنجا بود و